![]() |
![]() |
|
|
به به پارمیدا مَد مَز شده!۲۰ روزی میشه پارمیدا به به نمی خوره!
پارمیدا خیلی راحت و بدون اینکه به بهش تلخ بشه یا زخم بشه پذیرفت ...روزهای اول خیلی بهونه میگرفت.....تا یاد به به میکرد میگفت مامان بَبَل(بغل)میگرفت بغل میگفت می می!من میگفتم باشه بیا بخور .......میگفت نه مَد مَز(بد مزه)...بعد از گذشت ۲۰ روز به این نتیجه رسیدم که هم برا پارمیدا خیلی بهتر شده هم برای من،با خودش بازی میکنه..وقتی سراغم میاد که یا آب میخواد..یا غذا هر چیزی که بهش میدم بخوره قبلش میپرسه مامان تُشه(ترشه) تَله(تلخه)؟؟؟ تا میبینه میخوام کامپیوترو روشن کنم میپرسه!؟؟؟؟ اِ ینه نت؟؟؟(اینترنت) وقتی داره کاری انجام میده ....موفق نمیشه داد میزنه آخ آخ مُمَچ(کمک) پارمیدا حسابی در و دیوار و نقاشی کشیده .......مشغول پاک کردن بودم اومده پیشم بهش میگم !که این کار و کرده ؟با افتخار میگه من میدا تا آهنگ شاد پخش میشه میره پیراهن میاره میگه براش بپوشم بعد شروع میکنه به نانای.. شعر جدید یه توپ دارم قلقلیه:.........للیه..............آبیه.............میره.............میره.........شتم...........شتم......عیدی داد.........للی داد هر کی میاد خونمون میخواد باهاش بره ....بهشون میگه: میام میام..بعدش به من نگاه میکنه میگه مامان اِریم؟(بریم)پارمیدا حرف اول بشیتر کلمه ها رو نمی تونه بگه تا میشینم یه کم استراحت کنم میاد میشینه رو پام شروع میکنه این چیه:میگم پیشونی....این چیه:؟ابرو..وقتی به چشم میرسه ...انگشتش و فرو میکنه تو چشمام میپرسه این چیه؟..به خال که میرسه میگه این چیه:؟ میگم خال ...بعد اشاره میکنه به بخاری میگه این چیه:؟میگم بخاری..به مبل اشاره میکنه میگم میخ...میدونه که یه حرف مشترک تو این سه کلمه هستش.......دقیقا هر وقت به خال میرسه اونای دیگه رو میپرسه.......چند وقت پیش هم تلویزیون داشت پاناسونیک رو تبلیغ میکرد...تلویزیون ما هم مارک پاناسونیکه..دست گذاشت رو مارک تلویزیون گفت اینه
در حال جدول حل کردن
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1387/12/09ساعت توسط مامان پارميدا |
|
|
از وقتی بابایی به نمایشگاه کامپیوتر رفتن و برا دخمله سی دی خریدن کامپیوتر یه لحظه خاموش نمیشه.....هر سی دس که براش میگرفتیم خیلی علافه نشون نمیداد ولی اینها رو خیلی دوست داره ..صبح که بیدار میشه.میره تو اتاق به منم میگه بیا..بهش میگم چه کار کنم ....میگهدی دیس (سی دی)براش میذارم باید منم بشینم ..هر وقت خانومی میگه دست بزنم ...شعر بخونم...اگه دست زدنش تموم شده باشه ولی من دست بزنم میگه مامان؟!دست بسه.
به بابایی که زنگ میزنم ۳ تا زنگ بخوره گوشی رو بر نداره میگه بابایی نیسته(نیستش)تا جواب بده میگه است(هست) به خاموش میگه(اّموش)...آدامس(آماس)...باطری(باطی)به اس ام اس میگه(مِمِس)....بغل(بلل) چند شب پیش رفته بودیم رستوران یه اتاق بازی بود برا بچه ها.پارمیدا رو گذاشتیم که بازی کنه...یه پسر بچه شاید از پارمیدا هم کوچکتر بود..لپای پارمی رو گرفته بود تو دستاش..پارمی فکر کرد که اومده بزندش ...به پسره میگفت بوس بوس..حالا خوبه هفته پیش بهش اموزش داده بودم که هر کس بهت گفت بوس ..بگو نه...می بینم که خودش این پیشنهاد رو میده نشسته بود گوشی شو گرفته بود تو دستش همینطور میزد رو شماره ها بهش میگم چه کار میکنی ...میگه مِمِس(اس ام اس) رفته بودم رو چار پایه...ترسیده بود فکر میکرد که می افتم بهم میگفت مامان؟!پایین..می دید پایین نمییام ...میگفت ای بابا!!! مامان پایین!؟..جدیدا ای بابا رو یاد گرفته وقتی میبینه بهش اجازه کاری رو که میخواد بکنه نمیدم ...مثلا میخواد راضیم کنه ...گردنشو کج میکنه میگه باشه باشه؟؟... با هم نشسته بودیم تلویزیون نگاه میکردیم ..پارمی محو تماشای تلویزیون بود من رفتم تو آشپز خونه..یه لحظه نگا کرد من رو ندید میگفت مامان تو(کو)؟دید من تو آشپز خونه ام ...گفت است (هست) پارمیدا در حال مِمِس دادن
این هم چهل گیس خانومی
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/11/13ساعت توسط مامان پارميدا |
|
|
سلام
هفته گذشته ویروسه به خونه ما هم سر زد و من و پارمیدا رو حسابی شرمنده کرد امروز بهش گفتم هر کی بهت گفت بوس بده بگو نه..یا بهت به به داد بگو نه...چند ساعتی گذشته بود از کلاس تربیتی که دیدم پارمی نشسته داره با خودش حرف میزنه ....میگفت بوس نه.....به به نه.... ۵شنبه تولد نیوشا دختر خاله پارمی بود رفتیم اراک........خیلی برف می اومد مخصوصا تو جاده ..خیلی قشنگ بود .ولی خ.ب یه کم ترسم داشت ....خدا رو شکر به سلامت رسیدیم...صبح جمعه هم کلی برف بازی کردیم...دایی سامان یه تونل برفی درست کرد...و چند تا عکس گرفتیم از پارمی تو برفها
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/11/06ساعت توسط مامان پارميدا |
|
|
ما هر سال روز عاشورا نذری داریم...نذر کردیم که اگه خدا بهمون نی نی داد..ظهر عاشورا نذری بدیم..به همین خاطر دوشنبه غروب راهی اراک شدیم...بعد از ظهر وقتی از خواب بیدار شد بهش گفتم میخواهیم بریم اراک ...کلی ذوق کرد و وقتی ذوق میکنه میگه وایی..میپرید بالا وایی وایی میکرد..دو روزی که اراک بودیم حسابی با دختر خاله ها بازی کرد و بهش خوش گذشت..
با نیوشا که بازی میکرد ...پارمیدا میشد فروشنده ...نیوشا میاومد ازش خرید میکرد...به پارمی میگفت آدامس نعنایی میخوام..پارمی بهش میگفت..ایناهاش بیا نعناع همیشه ازش میپرسم ..مامان رو دوست داری؟ ..میگه آره..بهش میگم چند تا؟ میگه ۱۰ تا..همینطور بابایی رو دوست داری؟..آره.. چند تا؟۱۰ تا.........دیروز بهش گفتم مامانی رو دوست داری؟تا اومدم بگم چند تا.........خودش خیلی با مزه پرسید چند تا؟من از ذوق گرفتمش تو بغلم حسابی چلوندمش... زمانی که متوجه نمیشه بهش چی گفتم ..بهم میگه چی؟مامان چی؟ خاله بازی که میکنیم..من مهمونش میشم اونم برام چایی میاره ........وارد اتاقش که میشم هنوز ننشستم بهم میگه چایی؟چایی؟منم میگم بله...فنجون خالی میده دستم...بعد میگه اند؟ اند؟(قند)تا میام بخورم میگه داخه داخه...دوباره میگه اوبه اوبه(خوبه)...اجازه داده میشه من چایی رو بخورم. همه حیونها چه اهلی چه وحشی ..یا هاپو هستن یا پیشی..پیشی هم نمیگه میگه میو.. غذایی رو که خیلی دوست داره و با اولین قاشق خیلی بهش مزه بده ..صندلی غذاش رو طلب میکنه...مخصوصا قورمه سبزی..و شوید پلو با ماهیچه بهش میگم ..بگو:عدس میگه :ادس..بگو شکست میگه:ادس...بگو مگس...میگه :ادس
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/10/22ساعت توسط مامان پارميدا |
|
|
دیشب رفتیم مغازه لوازم بهداشتی ..هر چیزی که به اقای فروشنده میگفتیم که برامون بیاره.پارمیدا سریع میگفت که اون چیز مخصوص چه کاریه و برای کی هستش...خلاصه تو حمام هر کسی که رفته بود آمار شوینده ها رو میداد که کی چه چیزی استفاده میکنه....شامپو بدن خودش و دیده به فروشنده با اخم میگه مای منه؟(مال منه)..چیک چیک مای من(مای بیبی)..
به عینک میگه آینه...همچنان با عینک زدن بابایی مخالفه..تا بابایی میاد تو خونه پارمیدا عینک باباش و بر میداره..موقع رفتن سر کار به باباش میگه آینه؟ ..یعنی عینکت و ببر به مز مز میگه (ممز)..پارمیدا دست رد به هیچ نوع خوردنی نمیزنه ...حالا میخواد غذا باشه یا اینکه تنقلات.. به گل سر..سنجاق سر هر چیزی که ارتباط با مو داره میگه (مو).. انگشتش حکم میگرفون داره ..یکسره در حال گزارش تهیه کردن از من و بابا شه.. چند وقته پارمیدا علاقه خاصی پیدا کرده به تا کردن...یه روسری داره ...میاره میذارش رو میز شروع میکنه به تا کردن ...وای از وفتی که تای روسری به هم بخوره جیغ میزنه که نمیشه ...یه موقع میشه که تا کردن روسریش ۲ ساعت وقت میبره روسری من و عمه ش پوشیده بود ..با اخم به عمه ش میگفت..نه.نه..مامانیه... مدام در هر حال سوال کردنه: مامان،این چیه؟...مامان.این کیه؟مامان دیدی؟ پارمیدا خانه دار میشود
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/10/16ساعت توسط مامان پارميدا |
|
|
تولد
تولد تولدت مبارک پارمیدای من شمع ۲ سالگیشو فوت کرد...وارد سومین سال شد ...چقدر زود میگذره ..انگار همین دیروز بود ..همگی بی صبرانه منتظر تولدش بودیم..خدایا شکرت پارمیدای نازنینم.من و بابایی عاشقانه و با تمام وجودمان دوستت داریم و برای خوشبختی. و موفقیت و سلامتت از صمیم قلبمان دعا میکنیم....دختر گلم با اومدنت زندگیمون رو شیرین تر کردی..... تولد پارمیدا ۱هفته زود تر برگذار شد.خونه مامانم اینا.. ..اول قرار بود که مهمون دعوت کنیم ولی به خاطر فوت یکی از اقوام مامانم این کار عملی نشد..و یه جشن کوچولوشب عید غدیر براش گرفتیم که فقط خاله ها و دختر خاله ها بودن...پارمیدا کلی رقصید ..(.فقط با اهنگ محسن ...(با من برقص و.....)تا تموم میشد میگفت(بی....بی)این اهنگ و با( بی) میشناسه به محض نشستن تو ماشین میگه (بی)..).اینقدر قر داده بود.خسته شده بود..موقع عکس گرفتن بد اخلاقی میکرد..ناچارا ظرف پفیلا رو دادیم دستش و عکس میگرفتیم..از طرف دخمل خاله هاش اسباب بازی کادو گرفت . خاله ها و مامان بزرگ بهش پول دادن ..فرداش بابایی و خاله ازاده رفتن براش طلا گرفتن....دست همگیشون درد نکنه
موقع اومدن باباش که میشه میره پشت در میگه یت (یک)دو سه مومد(اومد)...با آیناز دختر خالش دراز کشیده بودن رو مبل (آیناز از پارمی دو سالو نیم بزرگتره)بعد پارمی دست میکشید تو موهای آیناز براش میخوند( آیناز موهاش موهاش ) .. تازگیها یاد گرفته تا دست به وسایلش میزنیم میگه نه نه مای من(مال من)...ایتاب(کتاب)..خرگوش(ارگوش)..بهش میگم عزیز مامان کیه میگه میدا(پارمیدا)...جیر(شیر)گلک(گل)..نایین(نارنگی) از بین میوه ها علاقه زیادی به نارنگی داره... دیروز ساعت ۱۱ بود هنوز از خواب بیدار نشده بود بیدارش کردم میگم پارمی خواب بسه بیدار شو ..چشماشو باز کرده میگه نه خوابم پارمیدا ۵تا خاله داره همه رو اونطور که دوست داره صدا میکنه..به خاله مریم میگه مامان وبه شوهرش بابا عمو..به دختر خاله نیوشا میگه نیو...دختر خاله انوشه رو انو صدا میکنه......به خاله ازاده میگه آزی به شوهرش میگه دایی...به خاله نفیسه ویاسمن وبهاره میگه (ازا) اصلا دوست نداره منو ناراحت ببینه به محض اینکه از دستش عصبانی میشم میاد دستشو میکشه رو سرم بعد بوسم میکنه..هم اینکه ببینه اشک تو چشمامه شروع میکنه به گریه...یه موقع میشه میگیرمش تو بغلمو حسابی میچلونمش..اونم شروع میکنه من و بوس کردن.. از کنار سوپر که رد میشیم فقط میگه لینا...چیبس دوست نداره..پفیلا دوست داره اما نه به اندازه لینا..لینا خوردنش در حد ۴ تا ۵ تا پفک ه...میونه خوبی با شیر عسل ..شیر موز..بادوم..پسته داره .. براش میخواستم کادو تولد بگیرم ...عروسکارو بهش نشون میدم اصلا نگاه نمیکنه فقط چشمش دنبال ماشینه..
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/10/03ساعت توسط مامان پارميدا |
|
|
چند روز پیش پارمیدا خیلی بهونه می گرفت...برای اینکه ساکتش کنم .کامپیوتر و روشن کردم.که با هم بشینیم یه کم بازی کنیم..ولی هیچ بازی که مناسب باشه براش پیدا نکردم..یه بازی داریم که اسمش بازی با کلمات( با حضور افتخاری قرقیزخان)به محض باز شدن بازی پارمیدا چنان جیغی زد..فقط میگفت نه نه ...بچم خیلی ترسیده بود..از اون روز به بعد قبل از اینکه وارد اتاق بشه از گوشه در نگاه می کنه اگه کامپیوتر خاموش باشه میره نترسه تو ....نمی دونم چه کار کنم دیگه نترسه؟
این هم جناب قرقیزخان
وقتی اذان میدن پارمیدا دستاشو مبره بالا..که داره دعا میکنه بعد شروع میکنه به صلوات فرستادن اینطوری.......اللهم محمد الله محمد تلفن و فقط باید خودش جواب بده ..وقتی بهش میگم گوشی و بده مامان ..انگشتش و میذاره رو بینیش میگه ..نه نه هیس ابه(خوابه)..میخواد که من گوشی و ازش نگیرم این کارو میکنه..از زیاد حرف زیاد حرف زدن خوشش نمیاد..حرف زدنم که طولانی میشه گوشی و ازم میگیره ومیگه بای بای ...گوشیو میذاره..به من میگه ای بود؟(کی بود) زمانی که دیگه نمیخواد غذا بخوره ..چشماشو میبنده مبگه آبم(خوابم)....بیشتر کلمه ها رو یاد گرفته ..اونهایی و که براش یه کم سخته ریتمشون میگه...یه کلمه که خیلی استفاده میکنه که فقط خودش معنیش و میدونه (آبیت)یا(موبیت)..معنی های مختلف داره..بازی.ببرش.بذارش.پرتش کن بازی کردن وخیلی دوست داره مخصوصا زمانی که بابا خونه باشه ...چون پارمیدا خانوم هر چیزی که طلب کنند براشون مهیا میشه ...تمام اسباب بازیهاش وسط اتاق..بدو بدو میکنن ..توپ بازی..خلاصه از هر بازی که بگین اجرا میشه... ما روز ۵شنبه میریم اراک.حدود ۱۵ روزی میمونیم ..مامانم میره کربلا.و بعدش یه عروسی در پیش داریم.. این عروسیه بهونه خوبی شده برا بیرون رفتنه ما ..اما دریغ از خرید ..چون پارمیدا خانوم اصلا دوست ندارن تو هیچ مغازهای وارد بشیم...مغازههای مورد علاقش عینک فروشی .. موبایل فروشیهاست..
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/09/05ساعت توسط مامان پارميدا |
|
|
پارمیدا علاقه خاصی داره به مسابقات تلویزیونی..به محض شنیدن تیتراژ برنامه میاد میشینه جلو تلویزیون..از نظر پارمیدا گزینه های ۲ فقط صحیح هستن...هر سوالی که مطرح میشه با صدای بلند میگه۲.
فقط کافیه تو این فیلمها ببینه دارن غذا میخورن ...شروع میکنه غذا به به ..غذا به به... صبح که از خواب بیدار میشه.اول یه نگاه میندازه ببینه باباش هست یا نه وقتی میبینه باباش نیست ..میگه بابا رفت؟نون؟ماست؟ از پله ها که بالا میاد میگه (علی)..بیارش و میگه( اورس)...فاشق(قاقوک)..چند روز پیش باباش با تلفن صحبت میکرد ..گفت اوکی.(.پارمیدا هم که طبق معمول با حرف زدن ما گوشیه اونم زنگ میخوره و شروع میکنه به حرف زدن) ..اونم گفت( اوکی)..از جلو بانک که رد میشیم میگه مانک(بانک)..
اصلا دوست نداره باباش عینک بزنه با دیدن عینک به چشمای باباش میره از رو چشماش بر میداره اشاره میکنه به میز میگه جاش جاش.... چند روز پیش اتفاق بدی برا پارمیدا افتاد دخترکم خورد زمین که مقصر من بودم و هیچ وقت خودمو نمیبخشم..باعث شد که یکی از دندونای پارمی لق بشه..اول فکر کردم یه خوردن زمینه.. ولی یهو دیدم دهنش پر از خون ..هول کرده بودم نمیدونستم چه کار کنم..منم با پارمی گریه میکردم..بردمش پیش دندون پزشک گفت دندونش شل شده تا ۱۰ روز چیزای سفت نخوره و گاز نزنه خوب میشه.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/08/12ساعت توسط مامان پارميدا |
|
|
سلام....سلام..ما اومدیم
پارمیدا همچنان مشتریه پر و پا قرص پیامهای بازرگانیه ..از وقتی تبلیغ ببک ومیبینه....مامان شده مامان. مامان.مامان.....بابا شده بابا.بابا.بابا..(با ریتم ببک)پارمی باباش و میخواد صدا کنه میگه باباش یا بابات داشتم جدول حل میکردم ..همین که خودکارو دستم دید اومد که ازم بگیره ...گذاشتمش زیر پام بهش گفتم پیشی بردش...از اون روز به بعد هر چیزی که میخواد و پیداش نمیکنه میگهمیو..میو..یعنی پیشی بردش...وقتی گوشیم و بر میداره میگم گوشیه مامان و بده میگهمیو میو از صبح تا شب مشغوله با تلفن ...با گوشیای مختلف..باتری.قاشق..چنگال ....یه موقع توهم میزنه دستش و میکنه تو جیبش گوشیو برمیداره شروع میکنه به حرف زدن..جالبه که همون گوشی رو میاره میده به منو باباش که حرف بزنیم..بعد میگه جاش..جاش..یعنی گوشی و بذارید تو جیبم وقتی بهش میگم میخواد خاله بیاد یا اینکه بریم پارک دستاش و میبره بالا ذوق میکنه میگه وای وای.. با هزار خواهش و تمنا ازش عکس میگیریم..هنوز عکس و نگرفتی بدو بدو میاد..تا ببینه عکسش خوب شده یا نه روز کودک بردمش نمایشگاه اسباب بازی ....یه غرفه برا بچه ها شعر میخوندن و نمایش اجرا میکردن.. گفتم میری پیش بچه ها ...گفت اره..اول ساکت نشسته بود کمی که گذشت شروع کرد به دست زدن حسابی بهش خوش گذشت.. چند شب پیش ددر رفتن به سرش زد..شروع کرده بود دده ...دده..رفت تو اتاقش لباسشو اورد که بریم بیرون..پا بلندی میکرد چراغها رو خاموش کنه..کنترل برداشته بود تلویزیون وخاموش کنه...همون کارایی که ما موقع بیرون رفتن از خونه انجام میدیم...هر کاری کردیم ددر رفتن از یادش بره نشد که نشد..بالاخره بردیمش
از وقتی وارد خونه خاله نفیسه شدیم با این قرقره ها مشغول بازی شد..
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/07/20ساعت توسط مامان پارميدا |
|
|
چند روزی میشه پارمیدا خودش غذاشو میخوره.کم پیش میاد که من بهش غذا بدم.با هر قاشقی که میذاره تو دهنش باید دست بزنیم و تشویقش کنیم.اگه این کارو نکنیم .خودش شروع میکنه دست زدن و هورا کشیدن
چند روز پیش یه لیوان از دستم افتاد شکست.پارمیدا با عجله اومد تو آشپز خونه میگفت (ادست؟).اولش متوجه نمیشدم چی میگه.با انگشتش لیوان و که نشون داد.فهمیدم خانومی میگه شکست.حالا هر وقت میاد تو آشپز خونه میگه :مامان ادست؟
از وقتی شمال رفتیم تا آب میبینه میگه دریا.عاشق آب بازیه.تا اسم حمام میاد لباسش و میده بالا میگه آب. چند تا لغت یاد گرفته.قطار.دریا.قاق(قاشق).....بس. وقتی براش غذا میکشم میگه بس .بس.
پارمیدا .فین کاشان
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1387/05/31ساعت توسط مامان پارميدا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
پارمیدا هستم
تاریخ تولدم 4 دی 1385 قراره مامانم از من برای شما بنویسه |
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 مرداد 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 مرداد 1386 |
|
RSS
|